عبدالله مستوفى

44

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مظفر الدين شاه اهل اين حسابها نبود . خالصه فروشىهاى امين السلطان و خالصه - بخشىهاى شاه ، مقدار زيادى غله در اختيار افراد تازه بدوران رسيدهء ترك و فارس گذاشت و همان اندازه از گندم انبار كاست . كسى هم بفكر صادر و وارد انبار نبود . اين مركز جمع‌آورى جنس هم محل دخل يكى از درباريها شد . هروقت كم پولى پيدا ميكردند ، بدون هيچ فكر آتيه ، گندم انبار را به اين و آن ميفروختند و شايد حوصلهء تحويل گرفتن و تحويل دادن را هم نداشته اكثر جنسى را كه بايد وارد انبار شود ، در محل به فروش ميرساندند . اين بود كه به مجرد يكسال خشكى جزئى كه در هر دو سه سالى طبيعتا يك بار اتفاق ميافتد ، قيمت گندم دو برابر و موجب ازدحام دكانهاى نانوائى شد . اين وضع در تمام دورهء سلطنت مظفر الدين شاه و دورهء مشروطه و تا امروز هم برقرار است . حتى در سالهائى هم مثل پارسال 1322 شمسى كه به قدر دو برابر نان اهالى غله در كشور هست ، مردم از تنگى و گرانى ايمن نيستند . زيرا اين كار مستقيما تحت ادارهء دولت آمده و نظرات خصوصى متصديان امر كه اغلب عنوان صرفهء دولت بهانهء آن است ، نميگذارد مردم بهر قيمتى هست لا محاله بفراوانى و رفاه نان روزانهء خود را بدست آورند . اين كشور هميشه گندم مازاد خود را بدون هيچ جيره‌بندى و كوپن بخارج ميفروخته و دويست سيصد هزار نفر مهمانان از متحدين هم سربار مهمى نيست كه اهالى نتوانند بكشند . متحدين هم توقع ندارند كه ما خودمان گرسنگى بخوريم و نان خود را به آنها بدهيم . وضعيت امروزه نتيجهء سوءتدبير و جهالت مستشاران خارجى و متصديان متقلب داخلى است كه از بىبصيرتى امريكائيها سوءاستفاده كرده و اين شرب اليهود را در كار نان ايجاد كرده‌اند . همه نان ميخورند و نان فرد اعلى هم ميخورند و نان كوپنى را بگاو و الاغ ميدهند ، ولى بقاچاق و البته يك ثلث گرانتر از قيمت آزاد . عجالتا زيادتر از اين از سلسله وقايع جلو نيفتم زيرا اگر عمرم وفا كند كه اين شرح زندگانى را تا اين روزهاى زندگى خود برسانم ، موقع بدستم خواهد افتاد كه اوضاع هرج‌ومرج اقتصادى امروز را هم براى خوانندهء عزيز روشن نمايم . فعلا ببينيم مردم چهل و هشت سال قبل با گرانى و ازدحام دكان‌هاى نانوائى كه هيچ عادت بديدن آن نداشتند ، چه كردند ؟ همانكاريكه هميشه و در مورد هر پيشامد بد و سختى ميكردند : در اين مورد هم معمول داشتند . چند شعرى از اين قبيل : آبجى مظفر چرا نون گرونه ؟ * آبجى مظفر چرا گوشت گرونه ؟ ساختند و بچه‌ها در كوچه‌ها حتى گاهى با دستهء پنج شش نفرى خواندند . مگر در مقابل وضعيت امروز باوجود صد و سى و دو نفر وكيل و سى چهل روزنامهء آزاد كه اكثر آنها پرچانه و ماجراجو هم هستند ، جز چاپ كردن اشعارى از قبيل : ما سنگ زنيم ، سينه زنيم ، آمور چه خانيم ، * لاستيك و قماش ، قند و شكر خوب ميچپانيم يا